مرتضى مطهرى
330
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي )
آن وقت از او انتزاع مىشود : « عاقل » و « عقل » و « معقول » ؛ و الّا او يك جوهرى است كه خالص ادراك است . چون خالص ادراك است خالص مدرك است و خالص مدرك است . اين است معنى علم حضورى ، و بعضى حكماى اسلامى معتقدند علم نفس به ذات خودش از اين قبيل است و غير از اين محال است « 1 » . اگر ما اتحاد عاقل و معقول به اين معنا را بشكافيم ( كه اين درجه از اتحاد عاقل و معقول را كه بوعلى گفته است يك نفر فيلسوف متجدد نگفته است ، يعنى فكرش را هم نكرده است كه اين حرف را گفته باشد ) مىبينيم كه اين نوع اتحاد عاقل و معقول مساوى است با تجرد نفس ؛ يعنى اين نوع اتحاد عاقل و معقول جز با تجرد نفس - كه نفس اصلا حقيقتش حقيقت علم باشد و حضور خود پيش خود باشد ، يعنى عين حضور باشد و هيچ غيبتى در او وجود نداشته باشد - قابل تصور نيست . اين درجه از اتحاد عاقل و معقول اكنون محل بحث نيست ؛ مىپردازيم به آن درجهء بعدش كه محل حرف است . در اينجا - يعنى در مورد علم ذات به غير - هم حاجى و هم محشين تشريح كردهاند كه وقتى ما مىگوييم « اتحاد عاقل و معقول » مقصود اتحاد ماهيت عاقل با معقول نيست و نيز مقصود اتحاد وجود عاقل با ماهيت معقول نيست . مثلا فرض كنيد كه انسان درخت را تصور كرده است و درخت را تعقل كرده است . آيا مقصود اين است كه ماهيت انسان با ماهيت درخت يكى مىشود ؟ نه . اينجا مقصود اتحاد دو ماهيت نيست . آيا مقصود اين است كه وجود انسان با ماهيت درخت يكى مىشود ؟ يعنى آيا وجود انسان داراى ماهيت درخت مىشود ؟ اين هم نه . پس مقصود چيست ؟ مقصود اين است كه وجود نفس و وجود آن معقول - كه اسمش همان « علم » است - با يكديگر متحد مىشوند . حالا معناى اينكه اين دو وجود با يكديگر متحد مىشوند چيست ؟ اتحاد بين اين دو وجود يعنى وجود عاقل و وجود معقول را به دو نحو مىتوانيم تصور كنيم . مثلا اگر انسان به درخت علم پيدا مىكند نسبت اين علم با نفس انسان
--> ( 1 ) . - از اين جهت است كه نفس ذاتش ذات علم است . استاد : بله ، نفس جوهرش جوهر علم است .